ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

117

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آغاز بدبينى رشيد به آنها چنين بود كه على بن عيسى بن ماهان برشيد گزارش داده بود كه موسى بن يحيى بن خالد با خراسانيان مكاتبه كرده و به آنها وعده داده بود كه اگر او بخراسان برسد آنها را از متابعت و طاعت ( عباسيان ) آسوده و آزاد خواهد كرد رشيد ( به آن اتهام ) او را بزندان افكند و پس از مدتى آزادش نمود . يحيى عادت داشت كه بدون اجازه بر رشيد داخل شود . روزى داخل شد كه جبرئيل بن بختيشوع طبيب نزد او بود . يحيى سلام كرد و رشيد يك جواب ضعيف به او داد سپس رشيد رو بجبرائيل كرد و گفت : آيا كسى بدون اجازهء تو داخل خانهء تو مىشود ؟ جبرائيل گفت : نه . گفت : ما چه شديم كه بدون اجازه بر ما وارد ميشوند . يحيى گفت : اى امير المؤمنين من بدين كار تازه ابتدا نكرده‌ام بلكه امير المؤمنين به من اين امتياز و اختصاص را داده است بحديكه امير المؤمنين اگر در بستر خواب باشد من داخل مىشدم و گاهى هم لخت و با يك لنگ باشد و من داخل مىشدم و بر من ايرادى نبود من اين را ندانسته بودم كه امير المؤمنين آنچه را مىخواست و دوست مىداشت اكنون روا نباشد و آن را بد مىداند من پس اين چنين خواهم بود كه امير المؤمنين در هر طبقه و صنف ( از مردم ) قرار دهد قرار خواهم گرفت ( با هر دسته كه مىپذيرد ) . هارون شرمسار شد . او از حيث حجب و شرم از بهترين خلفاء بود . هميشه چشم را پائين نگاه مىداشت بيحيى گفت . من چيزى را نمىخواهم كه تو نمىخواهى يحيى هنگامى كه وارد كاخ مىشد تمام غلامان باحترام ايشان قيام مىكردند . رشيد بمرور ( غلام خاص ) گفت : بغلامان بگو بعد از اين قيام و احترام نكنند . يحيى داخل كاخ شد كسى براى او قيام نكرد . هر گاه غلامان او را مىديدند رو بر مىگردانيدند . چون رشيد از سفر حج بازگشت در محل « عمر » ( تا كنون به همين نام در عراق معروف است ) رخت افكند كه نزديك انبار ( محل ) بود و آن در آخر ماه محرم بود . مسرور ( خادم ) با گروهى از سپاه شبانه نزد جعفر فرستاد در آن هنگام فرزند بختيشوع طبيب نزد او بود . محفل انسى داشت و ابو زكار آوازه خوان هم سرگرم